تبليغاتX
خیلی دوست دارم آوا جان

خیلی دوست دارم آوا جان

علشقتم آوا

 

پائيز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون اشک دل است اشک را

 دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون محبت را به من اموخت محبت را

دوست دارم چون تو را دوست دارم و تو را دوست دارم بي انکه بدانم چرا؟ و حالا تو به من

بگو چرا؟؟

دراين دنيا تک و تنها شدم من گياهي در دل صحرا شدم من چو مجنوني که از مردم گريزد

شتابان در پي ليلا شدم من چه بي اثر ميخندم چه بي ثمر ميگريم به ناکامي چرا رسوا شدم من؛

 چرا عاشق چرا شيدا شدم من من آن ديرآشنا را مي شناسم من آن شيرين ادا را مي شناسم محبت

 بين ما کار خدا بود از اينجا من خدا را مي شناسم چه بي اثر مي خندم.چه بي ثمر مي گريم به

ناکامي چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شيدا شدم من خوش آن روزي که اين دنيا سر آيد

قيامت با قيام محشر آيد بگيرم دامن عدل الهي بپرسم کام عاشق کي برآيد چه بي اثر ميخندم چه

بي ثمرمي گريم به ناکامي چرا رفت؟؟؟

 

I Love <<<AVA>>>

اگه چشمات مشکي يا عسلي دوستت دارم اگه موي تو کوتاست يا که بلند دوستت دارم اگه چون

 دوستم داري ميخواي اذيتم کني هر چقدر مي خواي اذيتم بکن دوستت دارم وقتي با برق چشات

چشماموادب ميکني دو تا چشم من مي خوان بهت بگن دوستت دارم وقتي که دستم ومي گيري

ونازش ميکني تو دلم داد ميزنم هزار دفعه دوستت دارم وقتي که نگام به نيمرخت عمود ين لبام

دوتاشون ميخوان درگوشت بگن دوستت دارم اگه دوستم داري فقط يه بار درگوشم حالا نه

بعدا"بگو دوستت دارم !!!

 

I Love <<<AVA>>>

 

 از عشق برايت مي گويم وجودت برايم عزيز است ديدنت آرامش بخش است لبخندت معني

زندگيست مي داني که در کنارت بودن برايم چه حس لطيفي است نگاه رسواگرم را با نگاهت

 پيوند مي دهم تو سرنوشت مني آه نمي توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم مي کني ؟؟؟

 

::.با تشکر از

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 20:7  توسط عاشق آوا  | 

عشق در لغت

با صدايي گرفته از باد پرسيدم : دليل گريه ام چيست ؟ و باد بدون توجه به سوالم براه خود ادامه داد . از قطرات

 

 باران که بر صورتم مي لغزيدند پرسيدم : چرا گريانم ؟ باران هم بدون آميختن با قطرات اشک من بر زمين

 

ريخت و به جريان آب پيوست . آفتاب با ملايمت خاصي بر صورتم مي تابيد از او پرسيدم : دليل اشکم چيست ؟

 

او هم بدون جوابي به من به ابديت خود پيوست . از پرندگان در حال پرواز پرسيدم : دليل اشک من چيست ؟

 

 آنها هم بدون توجه به سوالم به دنبال رزق و روزي خود رفتند . تنهايي در کنار رودخانه نشستم و در افکار

 

 خود فرو رفتم . پاسخ به سوال خود را در تمامي طبيعت يافتم زندگي بدون هدفي وجود ندارد . بعضي با موفقيت

 

 و بعضي با شکست مواجه مي شوند اشک براي سرنوشتي مي ريزيم که بر هيچ کس آشکار نشده . دنبال

 

پاسخي به سوالي هستيم که جواب ندارد و در آخر مي گرييم - براي نامعلوم غرق در تماشاي حرکت زيبا و

 

 يکنواخت رودخانه بودم که به ناگاه سوال خود را تکرار کردم : چرا گريانم ؟

 

به خاطر اينکه در اين زندگي پهناور تنهايي به دنبال حقايقي هستي که بر تو آشکار نيست . از درخت سالمند

 

پرسيدم : آيا هميشه گريان خواهم بود ؟ او در جوابم گفت : دليل بودنت را بياب و به زندگيت جهتي بده برگي بر

 

صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد برگ را به دست گرفتم و مبهوت طراحي و پيچيدگي آن شدم

 

 قصه غربت و سرگردونيامو براي پنجره ها زمزمه کردم هم نفس با شبهاي ابري و دلتنگ غصه هامو بي

 

صدا زمزمه کردم دنبال يه نيمه گمشده بودم که با هم يه سيب کامِلو بسازيم دنبال حريفي بودم که من و اون

 

زندگيمونو به پاي هم ببازيميه ستاره ام يه ستاره غريبه ، گوشه يه کهکشون بي نهايت راهو گم کردم و تنها ،

 

وسط يه آسمون بي نهايت گشتن و گشتن و تا هميشه گشتن به همه پنجره ها سرک کشيدن قصه من و تو مثل

 

مهر و ماهه جستجو حتي براي نرسيدن تو منو همينجوري مي خواستي تک و تنها با نگاهي که غريب و بي

 

نصيبه دنبال يه نام آشنا مي گردم يه...

 

 

باقیشم باسه بعد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 20:4  توسط عاشق آوا  | 

دنیا

دراين دنيا تک و تنها شدم من گياهي در دل صحرا شدم من  چو مجنوني که از مردم گريزد شتابان در پي ليلا شدم من   چه بي اثر ميخندم چه بي ثمر ميگريم به ناکامي چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شيدا شدم من من آن ديرآشنا را مي شناسم من آن شيرين ادا را مي شناسم  محبت بين ما کار خدا بود از اينجا من خدا را مي شناسم  چه بي اثر مي خندم.چه بي ثمر مي گريم به ناکامي چرا رسوا شدم من چرا عاشق چرا شيدا شدم من خوش آن روزي که اين دنيا سر آيد قيامت با قيام محشر آيد بگيرم دامن عدل الهي بپرسم که...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 20:3  توسط عاشق آوا  | 

چرا؟؟؟؟

پرسید چرا دوستم داری؟؟؟چرا؟

نتونستم بگم چرا چون جوابش فقط پیش خودم بود.تو طپش قلبم،تنگی نفسهام.یادته روز اول آبروم رفت! از بس نفس نفس می زدم!خودم فهمیدم چقدر افتضاح کردم اما خوشحال بودم

حالا فهمیدی چرا دوستت  دارم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 20:0  توسط عاشق آوا  | 

روزهای جدایی


یادته وقتی دستت تو دستم بود؟دستات سرد بود و من خوشحال بودم که دستام از دست تو گرمتره!...یادته وقتی سرت رو زانوم بود و من نوازشت می کردم؟
تو خیلی بدی،خیلی بدی که با این خوبیت حالا پیش من نیستی.حالا که نیستی تا برات حرف بزنم تو خیالم برات می گم ...آوایه عزیزم خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:59  توسط عاشق آوا  | 

خیلی دوست دارم آوا

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو<FONT col

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:57  توسط عاشق آوا  | 

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم؛

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم؛

بر لب کلبه ی محصور وجود،

من اگر در این خلوت خاموش سکوت،

اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم،

تک و تنها، به خدا می شکنم، می شکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:56  توسط عاشق آوا  | 

همین حسی که دارم حتی وفتی از تو دورم/چقدر خوبه

هركي هستم هرچي هستم پاي عهدمون نشستم

عهدي كه تو رخت گرم  يه شب رويايي بستم

اگه ناز و اگه سردم بي تو من يه تيره بختم

با تو اي هميشه با من صاحب تاجم و تختم

به تو ساده دل ندادم كه بري ساده ز يادم

من هلاك ديدن تو بي تو شمعي رو به بادم

اسم تو نبض صدامه وسعت بي انتهامه

تو عزيزي و وجودت تنها حل مشكلاته

من عاشق سيه بخت رك و راست و بي غل و غش

عشق پاك و مهربونت شد به قلبم تير آرش

تو رو دارم اي عزيزم گريه هارو دور مي ريزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:53  توسط عاشق آوا  | 

همه چیز با تو زیباست

آنگاه که لبخند زدی همواره از خود پرسیدم گل سرخ باغچه کوچک ما به چه چیز خود می نازد؟

آنگاه که چشمانت برق زد و گفتی دوستت دارم به ستاره ها نگاه کردم دیگر نوری نداشتند.

و لحظه ای که آغوشت برایم آشنا شد دیدم که از قبل می شناختمش شاید سالیان سال شاید قبل از آنکه متولد شوم...

دوست ترین دوست دنیا تو را در میان رویاهایی یافتم که اگر نبودی رنگ می باختند

تو را من میان زیباترین احساسهای دنیا احساسی تازه یافتم و چون تو خود زیباترینی زیبایی ها را دو چندان کردی.

نفسم اکنون که دوباره شوق دستان گرم تو را دارم

ثانیه ها باز هم سر ناسازگاری دارند و مکث کنان برای هر عبور خود استخاره می کنند

دوست دارم گذر ثانیه ها را در خواب نظاره گر باشم اما در خواب هم تو هستی دور تر از آنی که دستم به دستانت برخورد کنند.

دوستت دارم هایت را می شنوم و از اینکه نمی توانم با بوسه ای پاسخت را بدهم سخت دلگیر می شوم

نفسم

کوچه های زیبای این شهر

ساحل دریایش

کوهها و جنگلهایش

همه و همه تو را برای زیباتر شدن کم دارند

هنوز هم زیبایی دریا ندیده ام و نخواهم دید

مگر روزی که دستان گرم تو در دستانم باشند و من دریا را با تو ببینم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:52  توسط عاشق آوا  | 

و چه تنهاست تک گل گلدان

 آن روزها که دیگر برایم رنگی ندارند

آن روزها که دیگر شکل همه چیز هستند جز آن روزها

آن روزها فکر می کردم که چقدر تنهایم که چقدر بی کسم

درست مثل تک گل گلدانم

او هم نه کسی را داشت که برایش گل بیاورد و نه کسی را داشت که به مهمانی دل تنگش بیاید

آن روزها همیشه دل افسرده ام برایش می سوخت که مثل من بود

مثل خود من

مثل تنهاییهایم

اما امروز تو با منی و من با تو اما چه بی کسیم من و تو

آنجا که تو باید باشی و ن باید باشم جایمان خالیست

گلدانم همچنان تنهاست نه کسی حالش را می پرسد و نه کسی به او دوستت دارم می گوید

اما امروز تنها یک چیز فرق کرده است

امروز من می گویم

چه تنهاست تک گل گلدان... که دیگر من با تمام تنهاییهایم درکش نمی کنم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درست تو اوج تنهاییهام یه بار دیگه اون صدای گرم و آشنا برایم آرامشی را به همراه آورد که مثل خودش در ذهن من ابدیتیست غیر قابل انکار...

دوست داشتنم را با کدامین سلام صحرگاهی به تو بگویم؟ که تو شایسته تر از اینهایی...

شاید :

نمی خوام بهت بگم دوست دارم

آخه خیلی واسه عشق تو کمه

به تموم کارهای روی زمین

زل زدن به چشم تو مقدمه

و تو همواره برای من چیزی داری که مرا به زندگی امیدوارتر می کند تا هرگز نگویم نمی خواهم زندگی کنم که دوست ندارم باشم که ...

و من تنها برای تو شرمندگی را دارم که بگویم بابت دوریم مرا ببخش...

دوستم داشته باش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:51  توسط عاشق آوا  |